زين الدين محمود واصفى
410
بدايع الوقايع ( فارسى )
گردنى زدند . و فرمودند : مولانا معذور داريد كه در اين مجلس زياده از اين گنجايش ندارد ، اما مىبايد كه به تيغ زبان او را به سزا و جزا رسانيد . مولانا ديدند كه قورچى ميرك ستاده شمشيرى حمايل كرده ، به ميرك خطاب كرده فرمودند : ى . . . است مرا چو گردن شير شما * رگهاست بر او چو بند شمشير شما گر برنهم و سنگ بود زير شما * تا خايه به سنگ در رود . . . شما ميرك خندان شده فرمودند كه : اين مجرد دعوى بيش نيست ، مقرر است كه شما آلت رجوليت نداريد و از دايرهء مردمان و مردم صفتان بركناريد . مولانا فرمودند كه : از كجا مىگوئيد ؟ ميرك فرمودند كه : همچنان به دل مىرسيد كه شما هيچ نداريد . مولانا فرمودند كه : چون به دل شما مىرسد چون مىگوئيد كه هيچ ندارم « 1 » . مولانا بنائى و مير سربرهنه و جمعى ديگر از ظرفا فرمودند كه : بر تقدير بودن ، [ ظاهر است كه ] قيامى ندارد . مولانا فرمودند كه : غم مخوريد و اندوه به خاطر راه مدهيد كه . . . شما را حاجت ؟ ؟ ؟ برخاسته نيست . ميرك خرد كه برادر ميرك كلان بودند ، فرمودند : اى مولانا تا زمانى كه شما يك كس را از اهل مجلس جماع نكنيد ، هيچكس مردى شما را مسلم نمىدارد « 2 » . مولانا فرمودند كه ، يك كس را از اهل مجلس جماع كردن چه موجب اعتقاد ديگران ( 75 b ) شود ، مرا مىبايد برخاست « 3 » و خرد و كلان اين مجلس را جماع كرد . « 4 » مولانا خليل صحاف زمان زمان دست به كنار ملا مىرسانيد [ و ] قهقههكنان مىگفت ملا هيچ ندارد . ملا در بديهه فرمود :
--> ( 1 ) - A ، C ، B 2 ندارد ( 2 ) - A ، C : به مردئى شما مسلم نمىدارند ( 3 ) - تمام نسخ : برخواست ( 4 ) - A ، C : كردن